آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری

خرید بک لینک
امسال آش نذری ما تقریبا یک شنبه دوممهر بود که مصادف شد با فوت عفت زنعمو و ب همین خاطر همه رفتن تشیعع جنازهالبته من قصد داشتم همه کارای آش رو خودم و محسن انجام بدیم و از هیچ کسی کمک نگیریم و ازشون دعوت کنیم فقط برا خوردن آش بیان که اونم با تشییع جنازه یجور دیگه محقق شدروز قبلش زینب از کربلا رسیده بودو شب مامان بابارو اورد خونمونمن سریع ی غذا گذاشتمو دور هم خوردیم بعدش مامان تمام پیازارو خورد کردو بعد شام من همه اونهارو سرخ کردم فکر کنم حدود ساعت ۱ شب خوابیدم و صب با صدای بابا ساعت ۷ صب که پاشید بریم تشیبع جنازه بیدار شدمدیرم نخود لوبیا پخته و باید دیگه عدس و سبزی آش رو بریزمتا مامان بیدار بشه تقریبا همه کارای آشو انجام دادم رشته هارو محسن داخلش ریخت و تقریبا ساعت ۹ و نیم صبح آش ما آماده بود فقط گذاشتیم کمی سرد بشه و بعد محسن بین بلوک خودمون و بلوک های بغلی تقسیم کردیسری هم برد برای حراست شهرک و یسری برج های اطراف که بنظر بیشتر اون آش بهشون میچسبید از خانواده هم فقط محمدینا اومدن و دور هم آش خوردیمبا خودم فکر کردم چ خوب که آش بیشتر ب دیگران و کسایی که نیتز داشتن رسید تا بره تو خونه خانواده خودموناز سال بعد هم همینکارو ادامه میدم ان شاءاللههرکسی اومد میخوره باقیش هم ب نیازمندا تقسیم میشه آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 18:40

اللن ساعات نزدیک یک شبه همه خوابیدن دلآرام قبل خواب خیلییی زیاد برام صحبت میکرد وقتی میخواستم بگم شب بخیر ی کلمه بعددد میگفت که حرفو ادامه بده و مانع خوابیدن بشهرسیده ب اونوسنی که مدام میپرسه این چیهاون چیهو امشب ی حالت جدید ازش دیدم که سعی میکرد غلط هم شده ی چیزایی برام تعریف کنه از صحبتاش رکورد گرفتم که بعد بگوشیم و تفاوت صحبت کردنش رو ببینمامروز ۵ مهره و سه روز مونده ب پایان ۲۷ ماهگی دلآرامدقیقا همین امروز یاسمین از حالت طاق باز برگشت روی شکمش و دستش مونده بود زیر بدنش و دقیقا دو روزی هست سعی میکنه پاهاشو با دستاش بگیره و فکر کنم چند روز دیگه شصت پاشو بذاره دهنشیعنی تووو سه ماهو ۲۳ روزگیش آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 18:40

امروز فکر کنم سه شنبه ۲۰ دی ماههاللن ساعت حدود ۹ شبهمن اتاق بچه ها یاسمین رو خوابوندم و محسنوودلآرام اون اتاق دارم باهم صحبت میکننی لحظه متوجه صحبت کردن اونا شدم و خیلی برام دلچسب بوددلآرامی که تا دوماه پیش در حد کلمه و اونم کلمات ساخگی صحبت میکرد و تقریبادفقط من میفهمیدم منظورشو الان خیلی عالی صحبت میکنهالبته هنوز کلی جا داره اما این جالبه که تمام تلاشش رو میکنه دقیق و درست از کلمات استفاده کنهقبلنا ب زهرا میگفت نانی الان میگه نانی نهههه زهرامانی نههه اورا (یعتی نووورا)بعد دوسالو نیمگی دلآرام واقعا متحول شدهحدود ۹۰ درصد گریه هاش کمتر شدهسرربازی با نورا مدام جیغو داد بودداما الان یا جدی مخالفتش رو میگه یا و میجنگه یا حساسیتش رو کم کرددهیاسمین هنوززغلت نزده و هر کاری میکنم نمیزنه و فقط میشنه و سعی میکنه وسایل اطرافشو نشسته ب دست بیارهمنتظرم ببینیم تا کی این روال ادامه دارهیکی از نگرانی هاموشده لین ضعفش اما بیخیالی طی میکنم فعلا نسبت بهشیاسمین ده دقیقس خوابیدهمیرم دلآرلم رو بخوابونم و ی چای با محسن بخوریم آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری...

ما را در سایت آخرین روزای بهمن ماهه آخرین سال کاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 18:40

صفحه بندی